ری گرفتن از آموزه‌های روانشناسان و نشانه‌شناسان به پژوهشی موردی از دو اثر محبوب نوجوانان در هالیوود پرداخته و با تحلیل نمادهای به کار رفته در الگوهایشان چگونگی تأثیرگذاریشان بر ارزش‌گذاری‌های مخاطب نوجوان را مورد بررسی قرار داده، تا در نهایت بتوانم با بهره‌گیری از این تجربیات به راهکارهایی عملی برای خلق الگوهای دینی در فیلم‌ها با تأثیر‌گذاری مطلوب بر مخاطب نوجوان و هویت او نائل آیم.
2-3. نوجوان
2-3-1. مقدمه
اولین قدم برای دست یافتن به مولفه‌های دینی الگوی فیلم نوجوانان اینستکه ابتدا شناختی کافی از محدوده سنی نوجوانی و اقتضائات و نیازها و وظایف این دوره به دست آوریم تا بدانیم نوجوان به چه چیزهایی علاقه‌مند است و چگونه میتوان او را به سمت یک الگوی رسانه‌ای جذب کرد. اگر الگوی رسانه دینی برای نوجوان جذاب نباشد دیگر بحث از مولفه‌های دینی در آن بی‌فایده خواهد بود، چرا که نوجوان به محض اینکه احساس کند به الگو علاقه ندارد از آن فاصله می‌گیرد و چه بسا اگر مولفه‌هایی دینی نیز در این الگو موجود باشد، از آنها نیز فاصله بگیرد.
هنر این است که بتوانیم در فیلمهایمان میان جاذبه‌ها و مولفه‌های دینی جمعی حاصل کنیم، یعنی مولفه‌های دینی را به صورتی در الگو بیاوریم که نوجوان جذب آنها شود. در اینجا تنها شناخت مولفه‌های یک فرد دینی منظور نیست؛ زیرا بزرگان دینی ما قبلا جزئیات افکار و رفتار یک فرد دینی را کامل بیان فرموده‌اند و راه‌های رسیدن به کمال انسانی را برای ما روشن نموده‌اند اما آنچه هنوز مبهم است و نیاز به تامل و تفکر فراوان دارد اینستکه چگونه میتوان یک فرد را با استفاده از یک الگو تربیت کرده و او را علاقه‌مند به منش دینی آن الگو نمود.
پس وقتی از این صحبت می‌شود که یک الگوی دینی در فیلم دارای چه مولفه‌هایی است منظور این نیست که تنها مولفه‌های یک فرد دینی را به دست بیاوریم، چون بی‌معناست از فیلم صحبت شود و از بیننده آن صحبتی نشود. تا بیننده‌ای نباشد فیلمی هم نخواهد بود. اگر قرار باشد کسی این الگو را در فیلم نبیند، دیگر چه فایده‌ای دارد بحث کنیم این الگو می‌بایست دارای چه مولفه‌های باشد.
خلاصه آنکه رسانه در عین اینکه الگویی ارائه میدهد باید مخاطبش را هم به آن علاقه‌مند کند تا مخاطبی باشد که آن الگو بر او تاثیر بگذارد. ممکن است خرده بگیرید این معنا قبلا از خود واژۀ الگو معلوم بوده است و الگوی نمایش داده شده در فیلم چیزی اضافه بر آن ندارد، به این بیان که الگو بودن تنها در جایی معنا دارد که تقلید کننده‌ای وجود داشته باشد و الگو تنها کسی است که دیگران از او تقلید میکنند و او را به عنوان الگوی خود برگزیده‌اند؛ پس در خارج از فیلمها نیز اگر الگو مورد علاقه تقلید کننده‌اش نباشد دیگر اصلا مورد تقلید قرار نخواهد گرفت و الگویی نیز موجود نخواهد بود.
در جواب باید گفت میتوان معنای دیگری نیز در خارج از فیلم‌ها برای الگو در نظر گرفت و آن اینکه الگو کسی است که شایستگی تقلید را دارد، هر چند هیچ مقلدی نداشته باشد. اما در فیلم دیگر نمی‌توان به این بیان تمسک جست، چرا که آنکه در خارج از فیلم اینگونه الگوست و حتی یک مقلد هم ندارد باز هم کار بیهوده‌ای انجام نداده، به تکلیف خویش عمل کرده و ثواب نیکی خویش را از خداوند رحیم خواهد گرفت. اما در فیلم این وضعیت معنا ندارد و در صورت نبودن هیچ مقلدی برای الگوی نمایش داده شده اصل وجود آن الگو زیر سوال می رود. شاید باز خرده بگیرید که صاحبان رسانه دینی تنها می‌بایست به وظیفه خود عمل کنند و نتیجه دیگر در حیطه وظایف آنها نیست که در جواب باید تأکید کرد وظیفه رسانه دینی به این سادگی قابل حل شدن نیست. وظیفه رسانه دینی بسیار پیچیده‌تر از آن است که بخواهد با نمایش اینچنین چیزهای بی‌ثمری ساقط شود.
این در حالی است که متاسفانه در این زمانه اکثر برنامه‌ریزان رسانه‌ای جهان در مسیر حقیقت گام بر نمی‌دارند و سود خود را بر هر چیز دیگری ترجیح می‌دهند، به دروغ کسی را شایسته تقلید می‌دانند و الگویی را به جهانیان عرضه می‌کنند که نه تنها باعث سعادت مخاطبانشان نمی‌شود، بلکه باعث سقوط مخاطبان در چنگ امیال و خواسته‌های صاحبان آن رسانه‌ها می‌شود. در این هجوم جهانی رسانه‌ها، رسانه ملی نباید عرصه را بر رغیبان فرهنگی خویش باز کند و اجازه دهد الگوهای غربی، نوجوانان ما را به سمت دیگری بکشانند تا این پشتوانه‌های عظیم آینده‌ساز را از ما بگیرند.
تاکنون معلوم گشت، می‌بایست شخصیتی برای این الگوی دینی تعریف کرد که مطمئن باشیم مخاطب به آن علاقه‌مند می‌شود و آن را خواهد دید. اگر قرار باشد مخاطب آن را نبیند، تمام سخنان ما در تعریف مولفه‌های دینی یک الگوی فیلم بی‌ثمر خواهد بود.
و معلوم است وقتی پای مخاطب به میدان باز می شود ضرورت شناخت کامل او اجتناب‌‌ ناپذیر است. باید علایق، نیازها، مشکلات، استعدادها و خیلی چیزهای دیگر او را کامل شناخت تا بتوان راهی برای نزدیک شدن به او و نفوذ در دل او به دست آورد و همیشه باید با خود مرور کرد که اگر به نیاز مخاطب اهمیت ندهیم او نیز به مصلحت‌های رسانه اهمیتی نخواهد داد هر چند مصلحت رسانه به حق و به نفع خود او باشد.